تبلیغات
سید احمد الحسن ، یمانی موعود !!! ؟؟؟ ( الدجال ) عربی و فارسی - چندنمونه از تکلم امامان به زبانهای دیگر

سید احمد الحسن ، یمانی موعود !!! ؟؟؟ ( الدجال ) عربی و فارسی

البیعة لله ( احمد الحسن یدعو الی النار)

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ سید احمد الحسن ، یمانی موعود !!! ؟؟؟ ( الدجال ) عربی و فارسی خوش آمد میگویم ... مطالب این وبلاگ به دو زبان فارسی و عربی می باشند و هر یک این مطالب را در جای مخصوص خود خواهید دید.

                           چند نمونه از تکلم امامان به زبانهای دیگر

احمدالحسن دجال که در اصل عرب زبان می باشد و ساکن بصره نیز می باشد نمی تواند یک زبان و آنهم زبان اصلی خود را تکلم کند در حالی که امامان معصوم علیهم السلام می توانند به هر زبانی که خواستند تکلم کنند والبته با این همه اشتباهات لهجه ایی و نحوی و لفظی می گوید من معصوم و فرستاده از طرف خداوند می باشم و عجیب تر از آن ، این می باشد که بعضی افراد ساده لوح با این همه اشتباهات در ساده ترین لوازم تبلیغی هر فرستاده باز هم فریب او را خورده اند .

در اینجا به چند نمونه از تکلم امامان به زبانهای مختلف اشاره می کنیم.



الف. امیرالمؤمنین(علیه السلام) هنگامى که در دیدار با اهل نهروان، در محل «قطفتا» رحل افکندند، مردم «بادرویا» پیرامون آن حضرت سخن گفتند و عرضه داشتند: همسایگانى داریم با زمین هاى بیش تر و مالیات کم تر. آن حضرت به زبان نبطى در پاسخ گفتند: «رعرور ضا من عودیااین جمله به دو گونه زیر تفسیر شده است:

1.
ربِّ دُخن صغیر خیر من دُخن کبیر.

2.
ربِّ رجز صغیر خیر من رجز کبیر.

ب. امام على(علیه السلام) با حسن بصرى برخورد کردند. وى از نهر کوچکى وضو مى گرفت. حضرت فرمودند: اى «لفتى» شاداب و سرشار وضو بگیر. حسن بصرى گفت: تو دیروز، مردانى را کشتى که شاداب وضو مى گرفتند. حضرت فرمودند: آیا تو بر آنان اندوهناکى؟ حسن بصرى گفت: آرى. حضرت فرمودند: خداوند اندوهت را دوام بخشد. ایوب سجستانى گفت: من هیچ گاه حسن بصرى را ندیدم مگر این که اندوهناک بود، به گونه اى که گویا از خاکسپارى عزیز دلبندى برگشته است... با او درباره اندوهش سخن گفتم، گفت: این نتیجه نفرین آن مرد نیکوکار است. «لفتى» به زبان نبطى، شیطان است. مادر حسن بصرى این نام را بر او نهاده بود و در خردسالى او را با این نام صدا مى زد و کسى آن را نمى دانست تا این که على(علیه السلام)او را به این نام خواندند.

ج. عمار ساباطى گفت: امام صادق(علیه السلام) ]به زبان نبطى[ به من فرمودند: «ابومسلم فطلّله و کسا و کسیحه بساطورا.» عمار ساباطى گفت: به امام صادق(علیه السلام)عرض کردم: من هیچ نبطى را ندیدم که به زبان نبطى فصیح تر از شما سخن بگوید. حضرت فرمودند: اى عمار، بلکه در همه زبان ها.




زبان هندى

الف. ابوهاشم جعفرى مى گوید : به محضر امام هادى(علیه السلام)شرفیاب شدم، با من به زبان هندى سخن گفت. من نتوانستم نیکو پاسخ بگویم. پیش آن حضرت کیسه اى چرمى پر از سنگ ریزه بود، آن حضرت یکى از سنگ ریزه ها را برگرفت در دهان خویش نهاد، خوب مکید و سپس نزد من نهاد، من در دهان گذاردم. به خدا سوگند، هنوز از محضر آن حضرت برنخاسته بودم که توان یافتم به هفتاد و سه زبان سخن بگویم که نخستین آن ها زبان هندى بود.


زبان سندى

الف . جاثلیق به امام رضا(علیه السلام) گفت: اى پسر محمد! در این جا مرد سندى نصرانى هست که به زبان سندى احتجاج و سخن پردازى مى کند. امام رضا(علیه السلام)فرمودند: او را پیش من بیاورید. او را به حضور آن حضرت آوردند. امام رضا(علیه السلام) با او به زبان سندى سخن گفتند. سپس با او به مباحثه پرداختند و او را به زبان سندى از موضعى به موضع دیگر در نصرانیت منتقل مى کردند. در نتیجه ما شنیدیم که مرد سندى مى گوید: «ثبطى ثبطله.» امام رضا(علیه السلام)فرمودند: به زبان سندى خداوند را یگانه دانست. پس از آن درباره عیسى و مریم با او سخن گفتند و پیوسته پله به پله او را از حالى به حال دیگر مى بردند، تا این که به زبان سندى گفت: اشهد ان لااله الااللّه و ان محمداً رسول اللّه. آن گاه کمربندش را بالا برد، زنّارى که به زیر میانه کمربند داشت آشکار گشت، گفت: اى پسر رسول خدا این زنّار را شما با دست خود قطع کنید. امام رضا(علیه السلام)کاردى خواستند و آن را قطع کردند. آن گاه به محمد بن فضل هاشمى فرمودند: این سندى را به حمام ببر و پاکش ساز و بر او جامه بپوشان و او و خانواده اش را به مدینه ببر.



زبان اهل نوبه

امام رضا(علیه السلام) نقل کرده اند که: پدرم به حسین بن أبى علا فرمودند: براى من کنیز نوبى بخر. حسین بن أبى علا گفت: به خدا سوگند نوبى ارجمندى را مى شناسم که نیکوتر از او در میان نوبیان ندیده ام، و اگر یک خصلت وجود نداشت، او کسى بود که به نزد شما مى آمد. فرمود: آن خصلت چیست؟ حسین بن أبى علا گفت: او سخن شما را نمى فهمد و شما زبان او را نمى دانید. حضرت لبخند زدند و فرمودند: برو او را بخر. حسین بن أبى علا گفت: وقتى آن کنیز را پیش حضرت آوردم، حضرت به زبان اهل نوبه پرسید: نام تو چیست؟ گفت: مونسه. فرمود: به جانم سوگند تو مونسه اى و غیر از این نامى ندارى. اسم تو پیش از این حبیبه بود. گفت: راست مى گویى. سپس به حسین بن أبى علا فرمود: بى تردید این کنیز براى من پسرى مى آورد که در فرزندان من بخشنده تر، شجاع تر و نیایش کننده تر از او نیست . حسین بن أبى علا پرسید: نام آن پسر را چه مى نهى تا او را بشناسم؟ حضرت فرمود: ابراهیم.

زبان زُطّى

پس از فراغت امام على(علیه السلام) از پیکار با اهل بصره (جنگ جمل)، هفتاد مرد از «زُط» پیش او آمدند، بر او سلام کردند و با زبان خویش با او سخن گفتند. حضرت على(علیه السلام ) به همان زبان، سلام آنان را پاسخ دادند. سپس فرمودند: من آن گونه که شما گفته اید نیستم، من بنده آفریده خدایم. آنان نپذیرفتند و گفتند: تو همانى (یعنى تو خدایى). حضرت على(علیه السلام)فرمودند: اگر دست برندارید و از آنچه گفته اید به سوى خداوند باز نگردید، حتماً شما را مى کشم. آنان نپذیرفتند که برگردند و توبه کنند. آن حضرت فرمان دادند تا چاه هایى براى آنان بکنند. چاه ها کنده شد، سپس بین چاه ها شکاف ایجاد کردند و آنان را در آن چاه ها افکندند و سر آن ها را پوشانیدند و در یکى از چاه ها که کسى نبود آتش افروختند و آن ها بر اثر دود جان سپردند.

زبان یونانى

الف . در برخى از روایات، تسلط امامان بر زبان یونانى جلوه کرده است; از جمله این روایت که از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است: بدان اى مفضّل، نام این جهان به زبان یونانى که اکنون پیش آنان شهرت دارد، «قوسموس» به معناى زیور است. فیلسوفان و مدعیان حکمت، این گونه براى آن نام نهاده اند.



زبان عبرانى

الف. هارونى نوشته اى به زبان عبرانى از آستین درآورد و به على(علیه السلام) داد. حضرت به آن نظر انداختند و گریستند. هارونى به آن حضرت گفت: چه چیز شما را به گریه آورد؟ حضرت فرمودند: اى هارونى در این نوشته نام من نگاشته شده است. گفت: این نوشته به زبان عبرانى است و شما عربید. حضرت فرمودند: شگفتا از تو اى هارونى این نام من است، اسم من در تورات، «هابیل» و در انجیل «حبدار» است. آن گاه هارونى به آن حضرت گفت: راست گفتى، سوگند به خدایى که جز او خدایى نیست، این نوشته پدرم هارون و ایراد شده به زبان موسى بن عمران است. نیاکان من این را به ارث برده اند تا اکنون که به من رسیده است .


زبان رومى

الف. امیرالمؤمنین(علیه السلام) به پرسش شخصى به زبان رومى پاسخ دادند .

ب. امام سجاد(علیه السلام) خط رومى دیوار زندان را خواندند
.

ج. امام موسى بن جعفر(علیه السلام) با رومیان به زبان رومى سخن مى گفتند.

د. امام رضا(علیه السلام) با کنیز رومى به زبان رومى به گفتوگو پرداختند.

هـ. امام هادى(علیه السلام) به زبان رومى نامه مى نگاشتند.



زبان حبشى

از ابن ابى حمزه، روایت شده است که گفت : من در محضر امام هفتم(علیه السلام) بودم، سى برده که از حبشه براى آن حضرت خریده بودند وارد شدند. یکى از آنان سخن گفت، خوش سخن بود. امام هفتم(علیه السلام) به زبان حبشى به او پاسخ دادند. آن غلام شگفت زده شد و همه غلامان تعجب کردند. آنان مى پنداشتند که آن حضرت سخنشان را نمى فهمند. امام هفتم(علیه السلام) به او فرمودند: من مالى را به تو مى پردازم، تو به هر یک از غلامان سى درهم بپرداز. غلامان بیرون رفتند و برخى از آنان به برخى دیگر گفتند: آن حضرت به زبان ما فصیح تر از ماست و این نعمتى از سوى خداوند بر ماست.

على بن حمزه گفت: آن گاه غلامان، بیرون رفتند. من گفتم: اى پسر رسول خدا، دیدم که شما با حبشیان به زبان حبشى سخن مى گویید. فرمود: آرى. گفتم: شما تنها به آن غلام فرمان دادید. فرمود: آرى، فرمان دادم که یارانش را سفارش به نیکى کند و به هر کدام از آنان ماهانه سى درهم بپردازد، از سخن گفتنش معلوم شد که داناترین آن هاست. او از پسران شاهان است. از این رو او را بر آنان گماشتم و درباره نیازمندى هایشان سفارش کردم. علاوه بر این ها، وى غلام راست پیشه اى است. سپس فرمود: شاید تو از سخن گفتن من با آنان به زبان حبشى شگفت زده شدى؟ گفتم: آرى به خدا سوگند. فرمود تعجب مکن، آنچه از کار من بر تو پوشیده مانده، شگفت تر و تعجب آمیزتر است. آن چه شنیدى نیست مگر مانند پرنده اى که با منقارش از دریا قطره اى برگیرد. آیا مى پندارى با یک قطره، از آب دریا مى کاهد؟ امام به گونه دریاست، آنچه دارد پایان نمى پذیرد و شگفتى هاى او از دریا بیش تر است.

زبان ترکى

ابن فرقد مى گوید: من نزد امام صادق(علیه السلام) بودم، غلامى غیرعرب پیامى آورد که آن را ناهنجار ادا مى کرد و نمى توانست درست تعبیر کند، به گونه اى که پنداشتم او واژه ها را آشکار نمى سازد. حضرت به او فرمود: چون عربى را نیک نمى دانى به هر زبانى که مى خواهى سخن بگو. من زبان ترکى را مى دانم، او به ترکى سخن گفت و امام هم پاسخش را دادند. وى شگفت زده رفت.


زبان صقلبى (صقلابی)

الف. على بن مهزیار مى گوید: غلامم را که صقلابى بود به محضر امام هادى(علیه السلام)فرستادم. او شگفت زده بازگشت. گفتم: پسرکم تو را چه شده است؟ پاسخ داد: چرا شگفت زده نباشم، آن حضرت پیوسته با من صقلابى سخن گفت، گویا که او یکى از ما بود. من پنداشتم که آن حضرت با این زبان سخن مى گوید تا برخى از بردگان نشنوند.


1
ـ ر.ک: نهج البلاغه، خطبه 189.

2
ـ على سامى، تمدّن هخامنشى، ص 111.

3
ـ محمدبن الحسن (ابوجعفر) الصّفار القمى، بصائرالدرجات، ص 335یا 355/ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 41، ص 289.

4
ـ دخن نوعى از غله است.

5
ـ رجز به معناى گوسفند چاق، رجز به معناى زمین بى گیاه.

6
ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 41، ص 302 و ج 42، ص 143.

7
ـ بصائرالدرجات، ص 333یا353 / بحارالانوار، ج 26، ص 191.

8
ـ همان، ص 334یا 354.

9
ـ قطب الدّین راوندى، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 630 / بحارالانوار، ج 47، ص 105.

10
ـ بحارالانوار، ج 47، ص 81 ـ مراد از دیوک الماء مرغ هاى آبزى ویژه اى است که خصوصیات مرغ هاى حلال گوشت را ندارند.

11
ـ بصائرالدرجات، ص 335 یا355.

12
الى 15ـ بحارالانوار، ج 38، ص 61 و ج 40، ص 289 / ج 50، ص 136/ ج 52، ص 29 / ج 49، ص 78.

16
ـ سیدهاشم بحرانى، مدینة المعاجز (یک جلدى)، ص 511 و ج 7، ص 236 / بحارالانوار، ج 49، ص 50.

18
ـ فروع الکافى، ج 7، ص 257 / بحارالانوار، ج 40، ص 301.

19
الى21ـ بحارالانوار، ج 3، ص 146/ ج 91، ص 28/ ج 36، ص 222.

22
ـ بصائرالدرجات، ص 334یا 354.

23
الى29ـ بحارالانوار، ج 40، ص 171 / ج 46، ص 72 / ج 49، ص 80/ ج 49، ص 78/ ج 51، ص 6/ ج 45، ص 177 / ج 26، ص 192

30
ـ بحارالانوار، ج 48، ص70 و ج 48، ص 100 و ج 26، ص 190.

31
ـ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 759 / بحارالانوار، ج 47، ص 119.

32
ـ بحارالانوار، ج 50، ص 124.

33
ـ همان، ج 26، ص 191 و نیز بصائرالدرجات، ص 333 یا353
.

34
ـ همان، ج 48، ص 56.

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه