تبلیغات
سید احمد الحسن ، یمانی موعود !!! ؟؟؟ ( الدجال ) عربی و فارسی - بررسی اعتبار توقیع سمری

سید احمد الحسن ، یمانی موعود !!! ؟؟؟ ( الدجال ) عربی و فارسی

البیعة لله ( احمد الحسن یدعو الی النار)

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ سید احمد الحسن ، یمانی موعود !!! ؟؟؟ ( الدجال ) عربی و فارسی خوش آمد میگویم ... مطالب این وبلاگ به دو زبان فارسی و عربی می باشند و هر یک این مطالب را در جای مخصوص خود خواهید دید.

 

                                             بررسی اعتبار توقیع سمری:

این توقیع را بسیاری از علماء در کتابهای روایی خود آورده اند: در کمال الدین(1), شیخ طوسی در الغیبه(2), شیخ طبرسی در اعلام الوری(3), سید بن طاووس در ربیع الشیعه(4), طبرسی در احتجاج(5), اربلی در کشف الغمه(6), مجلسی در بحارالانوار(7) و مرآة العقول(8), فیض کاشانی در نوادر الاخبار(9) و10).


دقت نظر در این توقیع،روشن خواهد کرد که این توقیع نه مرسل است و نه ضعیف، بلکه خبر واحدی است که حجیت آن در اصول ثابت شده و می شود به آن اعتماد کرد و بزرگان ما به آن، جامه عمل پوشانده اند.

شاید محدث نوری، نخستین فردی باشد که در سند توقیع، اشکال وارد ساخته و پنداشته، نقل کننده آن،شیخ طوسی است، از این روی آن را مرسل و ضعیف دانسته است.

آنچه مسلم است، توقیع مرسل نیست, زیرا شیخ صدوق, آن را به طور مستقیم از ابومحمد مُکَتِّب که از مشایخ وی بوده نقل می کند و ابومحمد نیز, در منزل سَمُری آن را استنساخ کرده است.

با توجه به این که وفات شیخ صدوق در سال 381 و فوت سمُری در سال 329 بوده, با یک واسطه آن را نقل کرده است، منتهی باید دید که ابومحمد کیست؟

قهپائی در پایان مجمع الرجال, فوائدی را یادآور می شود. در فائده دوم, از کتاب (ربیع الشیعه) سید بن طاووس, اسامی سفراء و نایبان چهارگانه امام عصر(عج) را نام می برد و در پایان, توقیع را از ابومحمد حسن بن احمد المکتب نقل می کند که حکایت از آن می کند که سید بن طاووس آن را پذیرفته است. قهپائی, در حاشیه آن می نویسد:

«
الحسین بن ابراهیـم بـن احمد بن هشام المکتب, در مشیخه فقیه آمده است.(11)

با این بیان, این احتمال را مطرح می کند که امکان دارد, نام صحیح راوی توقیع, حسین بن ابراهیم بن احمد المکتب باشد و در نتیجه, وی از مشایخ صدوق و مورد اعتماد خواهد بود. با توجه به این نکته, درباره ابومحمد به تحقیق می پردازیم:

برخی با توجه به حاشیه قهپایی تصور کرده اند که حسین بن ابراهیم, جدّ ابومحمد المکتب است و نام راوی را ابومحمد حسن بن احمد بن الحسین بن ابراهیم(12) دانسته اند که صحیح نیست, بلکه ایشان احتمال داده که حسن, همان حسین است که در مشیخه فقیه آمده است. در هنگام کتابت, امکان دارد حسین به حسن, تبدیل شده باشد.

پس از بررسی و مراجعه به کتابهای خصال, معانی الاخبار, عیون الاخبار, علل الشرایع, کمال الدین, امالی و مشیخه فقیه به این نتیجه رسیدیم که حسن و حسین, یک نفر است.

شیخ صدوق در کمال الدین و تمام النعمه, در سه مورد به طور مستقیم از ابومحمد الحسین بن ابراهیم نقل می کند:

1.
در توقیع مورد بحث.

2.
حدیث پیش از توقیع.
حدیث کرد ما را ابومحمد حسین بن احمد مکتب. وی گفت: حدیث کرد ما را ابوعلی بن همام به این دعا و ذکر. شیخ عمری, قدس اللّه روحه, این دعا را املاء کرده و دستور داده در غیبت قائم خوانده شود: «اللهم عرفنی نفسک فانک ان لم تعرّفنی نفسک لم اعرف نبیّک»(13)

با توجه به این حدیث, به خوبی روشن می شود که در توقیع, حسین تبدیل به حسن شده است.

شگفت این که در کتاب (غیبت) شیخ طوسی, حسن بن احمد, تبدیل به احمدبن حسن شده(14) و شاید همین, باعث شده که برخی در سند توقیع, تردید کنند, چون آنان توقیع را از غیبت شیخ نقل کرده اند.

3.
در توقیعی که برای ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی کوفی صادر شده است. در این جا، شیخ صدوق به جای مکتب، مؤدب نوشته است:

«
حدیث کرد ما را محمدبن احمد شیبانی و علی بن احمدبن محمد دقاق و حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام مؤدب و علی بن عبدالله ورّاق, رضی اللّه عنهم»(15)

در بیشتر روایاتی که شیخ صدوق، از حسین بن ابراهیم نقل می کند. نام این افراد وجود دارند و در مواردی، نام محمدبن احمدبن سنانی و احمدبن زیادبن جعفر همدانی آمده که گویا همه در ری و قم می زیسته اند.

* شیخ صدوق، در علل الشرایع در هشت مورد از حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المؤدب نقل حدیث کرده و در دو مورد نسبت (الرازی)(16) را به دنبال اسم وی آورده است. معمولاً, چند نفری که ذکر شد, به جز محمدبن احمد شیبانی, در نقل حدیث با وی مشترک هستند و آنان از سه نفر نقل می کنند:

1.
علی بن ابراهیم بن هاشم چهار مورد(17)

2.
ابوالعباس احمدبن یحیی بن زکریا قطان, یک مورد(18)

3.
محمدبن ابی عبدالله الاسدی الکوفی, سه مورد(19)

*
در خصال, در نُه حدیث, به همان ترتیبی که ذکر شد, روایت می کند.

در یک مورد آمده:«حدیث کرد ما را علی بن ابراهیم در سال 307».(20)

در چند جا, با لقب (مکتب)(21)و در چند جای دیگر, با لقب (مؤدب) از او یاد شده است(22). در حاشیه, توضیح داده شده که هر دو نام, مربوطه به یک نفر است.

*
در معانی الاخبار, در پنج مورد از وی, نقل حدیث می کند. در یک مورد, در چاپ موجود نام وی, الحسن بن ابراهیم بن احمدبن المؤدب آمده(23) و در یک مورد, کنیه او ابوعبدالله و جد پدرش به جای هشام, هاشم(24). سه مورد: هشام المکتب(25) و دو مورد: مؤدب(26).

آقای خوئی, به موردی که در آن حسن بن ابراهیم بن احمد بن المؤدب آمده اشاره دارد و وی را از مشایخ شیخ صدوق, در معانی الاخبار, معرفی می کند(27) و به تصحیح سند نمی پردازد. در شماره دیگر, ذیل حسن بن ابراهیم بن هاشم می نویسد:

«
وی, از مشایخ صدوق است که شیخ نوری, قدس سرّه, در مستدرک نقل کرده, اما, ما, نام وی را در کتابهای صدوق ندیدیم».(28)

همان گونه که ذکر شد, در برخی احادیث معانی الاخبار, به جای هشام, هاشم آمده بود و همچنین در عیون اخبار الرضا.

این اختلاف نسخه ها, سبب شده که محدث نوری, حسن بن ابراهیم بن هاشم را از مشایخ صدوق بداند و در آن نسخه, احمد نیز افتاده است. همان گونه که در موردی محدث نوری, به جای مؤدب, مؤذن نقل کرده که قطعاً اشتباه است(29)


* شیخ صدوق, در عیون الاخبار, هفده حدیث از ابومحمد حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب همراه دیگر دوستانش نقل می کند. اینان, معمولاً, از علی بن ابراهیم, یا ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی کوفی نقل کرده اند و تنها در یک مورد, از محمدبن یعقوب کلینی همراه با محمدبن موسی المتوکل و محمدبن محمدبن عصام کلینی و علی بن عبدالوراق و علی بن احمدبن محمدبن عمر الدقاق. در این مورد, نام وی, ابومحمد الحسن بن احمد المؤدب ذکر شده است(30)

از این موارد, یک مورد حسین بن ابراهیم بن احمدبن هاشم المکتب آمده(31) و در موارد دیگر هشام المکتب, یا هشام المؤدب(32) و در چند مورد, حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب(33) و در یک مورد, الحسین بن ابراهیم بن هشام المکتب(34). تمام این موارد, راوی یکی است.

*
شیخ صدوق, در امالی, یازده مورد از وی حدیث نقل کرده, در سه مورد, حسین بن ابراهیم(35), در یک مورد به اضافه مؤدب(36), در یک مورد حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب(37) و در موارد دیگر, به اضافه احمد بن هشام المؤدب(38).

*
در مشیخه فقیه, در طریق صدوق به محمد بن سنان(39) و محمدبن جعفر اسدی و محمدبن اسماعیل(40), حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب آمده است. در طریق به محمد بن قاسم بن فضیل و ریان بن صلت و ابی ثمامه(41) نیز, با عنوان حسین بن ابراهیم آمده و در معجم رجال الحدیث, وی, همان ابن هشام المکتب معرفی شده است(42). شیخ طوسی در تهذیب, در باب زیارت جامعه برای دیگر شهدا, از وی حدیث نقل کرده و به جای مکتب, کاتب آورده است: به نام الحسین بن ابراهیم بن احمد الکاتب(43).

با توجه به آنچه ذکر شد, می توان درباره راوی توقیع اظهار داشت: او, ابومحمد حسین بن ابراهیم بن احمدبن هشام المکتب المؤدب الرازی است.

مکتب, یعنی کسی که فن کتابت می آموزند و مؤدب, مربی قرآن(44).

وی, در ری, به همراه علی بن عبداللّه ورّاق و محمدبن احمد سنانی که مانند وی, مکتّب بوده و به چنین کاری, اشتغال داشته است(45)و دیگران, از مشایخ شیعه حدیث نقل می کرده و به کتابت می پرداختند. کسانی که ابومحمد از آنان حدیث نقل کرده عبارتند از:

1.
ابوعلی محمدبن همام در بغداد.

2.
محمدبن یعقوب کلینی.

3.
ابوالحسین محمدبن جعفر الاسدی, در ری.

4.
علی بن ابراهیم بن هاشم, در قم که در سال 307 از وی حدیث نقل کرده است.

5.
احمدبن یحیی بن زکریا قطان.

ابومحمد (م. 312)(46) در ری از ملازمان ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی و از سفرای مورد ستایش بوده است. ابومحمد, برای پی گیری مسائل و احتمالاً دیدار با حضرت حجت(عج) به بغداد سفر می کند و در آن جا نزد یکی از بزرگان شیعه, به نام: ابوعلی محمدبن همام (م:336) می رود و درباره دیدار با حضرت, با او به گفت وگو می پردازد. ابوعلی نیز, دعایی را که عمری, از نایبان چهارگانه, به وی آموخته, برای او ذکر می کند. در آن دعا, این مضمون آمده است:

«
خدایا! از تو می خواهم ولی امرت را به من بنمایانی»(47)

وی, به دیدار سمری می رود و در یکی از این دیدارها, که شش روز پیش از فوت سمری بوده, توقیع شریف صادر می شود و از آن جا که ابومحمد, استاد خط بوده و علاقه مند به جمع آثار خاندان عصمت و طهارت, آن توقیع را استنساخ می کند و بعدها که به ری باز می گردد و برای شیخ صدوق باز می گوید. این توقیع, چون از متن اصلی استنساخ شده, اعتبار ویژه ای دارد. گوناگونی نسخه ها, پس از این, به وسیله کاتبان, در موارد اندکی پدیدار شده است.

ابن حجر, وی را با عنوان حسین بن ابراهیم بن احمد المؤدب, در لسان المیزان نام می برد:

«
از ابوالحسین محمدبن جعفر اسدی و دیگران روایت می کند. علی بن حکم, وی را از مشایخ شیعه, در قم دانسته است. کتاب خوبی در باب فرائض دارد. و ابوجعفر محمدبن علی بن بابویه از وی حدیث نقل کرده و او را بزرگ می شمرده است»(48)

با توجه به مطالب نقل شده، کسی نمی تواند توقیع را خبر مرسل یا ضعیف غیرقابل اعتماد بداند; زیرا راوی آن شیخ صدوق است که از مشایخ معتمد خود نقل می کند.

افزون بر این, تردید در توقیع، به معنای انکار یکی از معجزات حضرت حجت(عج) است، زیرا در این توقیع, خطاب به سمری بیان شده که: «تو, تا شش روز دیگر از دنیا می روی» و راوی گوید: روز ششم, وی از دنیا رفت. از این روی, شیخ حر عاملی در کتاب اثبات الهداة, این توقیع را در باب معجزات حضرت می آورد.(49)


پی نوشتها:
(1).
کمال الدین وتمام النعمه، شیخ صدوق 516.

(2).
کتاب الغیبة، شیخ طوسی 395.

(3).
اعلام الوری، امین الاسلام طبرسی 417.

(4).
مجمع الرجال، قهپائی، ج7،ص189.

(5).
الاحتجاج، ابومنصور احمدبن علی بن ابی طالب طبرسی, تحقیق خرسانی ج 478/2, مؤسسة الاعلمی, بیروت.

(6).
کشف الغمه، علی بن عیسی اربلی, ج320/3, دارالکتاب الاسلامی.

(7).
بحارالانوار، علامه مجلسی, ج361/51.

(8).
مرآة العقول، علامه مجلسی, ج53/4, دارالکتب الاسلامیه.

(9).
نوادر الاخبار، فیض کاشانی تحقیق مهدی انصاری قمی،ص 233, مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

(10).
الخرایج والجرائح، قطب الدین راوندی, ج1128/3,ح46, موسسه الامام المهدی, قم; اثبات الهداة، شیخ حرّ عاملی, ج693/3, ح112; معجم احادیث الامام المهدی، ج317/4, 318, تحت اشراف کورانی.

(11).
مجمع الرجال، قهپائی ج7ص190.

(12).
مکیال المکارم، سید محمد تقی موسوی اصفهانی, ترجمه سید مهدی حائری قزوینی, ج2ص507. دفتر تحقیقات و انتشارات بدر.

(13).
کمال الدین و تمام النعمة, شیخ صدوق512/.

(14).
کتاب الغیبة, شیخ طوسی 242/, چاپ قدیم, مکتبة نینوی; اثبات الهداة,ج3ص 693, ح112, باب معجزات صاحب الزمان.

(15).
کمال الدین و تمام النعمه،ص 520/.

(16).
علل الشرایع, شیخ صدوق 69/, 403. دار احیاء التراث العربی, بیروت.

(17). (
همان مدرک) 69/, 132, 240, 403.

(18). (
همان مدرک) 175/.

(19). (
همان مدرک) 68/, 131, 405 .

(20). (
خصال), شیخ صدوق 451/, ح57, انتشارات اسلامی, قم.

(21). (
همان مدرک) 314/, 330, 451, 543.

(22). (
همان مدرک) / 451, 572, 603, 652, 650 .

(23). (
همان مدرک) 345/.

(24). (
همان مدرک)387/.

(25). (
همان مدرک) 291/, 250, 387.

(26). (
همان مدرک),345/, 285.

(27). (
معجم رجال الحدیث), آقای خویی,ج4،ص 274, دارالزهراء, بیروت.

(28). (
همان مدرک) 275/.

(29). (
مستدرک الوسائل), محدث نوری,ج3ص 657, چاپ سنگی.

(30). (
عیون اخبار الرضا) شیخ صدوق, تحقیق سید مهدی حسینی لاجوردی،ج2ص174.

(31). (
همان مدرک) 230/.

(32). (
همان مدرک), ج24/2, 174, 214, 230, 237, 242, 255, 259, 262, 263, 272; ج72/1, 88, 120, 141, 192, 277.

(33). (
همان مدرک), ج141/1, ج24/2.

(34). (
همان مدرک), ج259/2.

(35). (
امالی), شیخ صدوق, ترجمه محمد باقر کمره ای 60/, 68, 123, کتابخانه اسلامیه و عربی / 58, 65, 107 .

(36) . (
همان مدرک) / 38 .

(37) . (
همان مدرک), / 243.

(38). (
همان مدرک) 409/, 552, 583, 657, 670.

(39). (
من لایحضره الفقیه), شیخ صدوق, تحقیق علی اکبر غفاری, ج4 / 422, دارالتعارف, بیروت; (مستدرک الوسائل), ج660/3, چاپ سنگی.

(40). (
من لایحضره الفقیه), تحقیق علی اکبر غفاری،ج4ص 476; (مستدرک الوسائل),ج3ص 657.

(41) . (
من لایحضره الفقیه) , ج4 / 91, 19, 132 .

(42). (
معجم رجال الحدیث),ج5ص 173.

(43). (
تهذیب الاحکام), شیخ طوسی،ج6ص ج95, ح2177, دارالتعارف, بیروت.

(44). (
نهاد آموزش اسلامی) دکتر منیرالدین احمد, ترجمه محمد حسین ساکت 60/. آستان قدس; (اقرب الموارد),ج2ص ج104، کتابخانه آیة اللّه مرعشی, قم.

(45). (
امالی), شیخ صدوق 15/.

(46). (
کتاب الغیبة), شیخ طوسی417/.

(47). (
کمال الدین و تمام النعمة) 512/.

(48). (
لسان المیزان), ابن حجر,ج2ص 271, شماره 1121.

(49(. (
اثبات الهداة),ج3ص 693.

 

مجله اینترنتی دانستنی ها ، عکس عاشقانه جدید ، اس ام اس های عاشقانه